شغل هایی که در وب سایت نشونه درج می شوند در بیش از 160 وب سایت تبلیغات آنها نمایش داده می شود.

همین طور است آقای رئیس !

همین طور است آقای رئیس !   خمیازه ی دم صبح یک آدم پولدار تنهای بی کس وکار با خمیازه ی من که سه تا بچه دارم و یک زن بی زبان که مادرش را هم آورده است پیش ما خیلی فرق دارد.       بقیه ی چیزهای ما هم همین طور است اگر یک آدم پولدار که آمده یک وام تپل بگیرد و معلوم نیست چرا از همان اول که وارد می شود ، می رود و پیش رئیس می نشیند و برایش چای می آورند و هر کدام از کارمندها هم که می آیند طوری سلام واحوال پرسی می کنند که انگار پسرخاله یشان است و بعد وقتی من می روم که وام ازدو ...

سه داستان از فرانتس هولر

سه داستان از فرانتس هولر سه داستان از فرانتس هولر/ ترجمه: علی عبداللهی صبح روز بعد وقتی مرغِ نمایشگاه‌ رفته، تصویر خودش و تخمی را که گذاشته بود توی روزنامه‌ها دید، به مرغ‌های دیگر مرغ‌دانی گفت: «هی، تماشاکنید! حالا که دنیا به مرغ‌دانی ما نمی‌آید، مرغ‌دانی خودمان را می‌بریم به تمام دنیا.» کوتوله و بزرگراه روزی روزگاری، کوتوله‌ای بود که با خوبی و خوشی در حاشیه‌ی یک جنگل، زیر ریشه‌ی بلوط‌بنِ بزرگی زندگی می‌کرد؛ فندق، توت‌فرنگی وحشی و بلوط جمع می‌کرد، برای خودش سوپ‌های خوش‌مزه می‌پخت و گاه ...

سایه ی مهمانی

سایه ی مهمانی   در این یکی مهمانی کسی را نمی شناختم . همه غریبه بودند . حتی اسمشان را هم نشنیده بودم . تعجبم از این بود که عمه جان برای چه من را دعوت کرده است ، میان این همه آدمی که هیچ کدام را تا به حال ندیده ام .     عمه جان آن بالا نشسته بود و با لبخند ملیحی که حس واقعی اش را مشخص نمی کرد ، به مهمان ها خوش آمد، درآمد می گفت . برای مهمانی شعبده باز دعوت کرده بود و بیست و هفت نفر از دوستانش را . دوستانی که من هیچ کدام را ندیده بودم و اسمشان را نشنیده بودم و همه یش ...

معضلِ پیشرفت!

معضلِ پیشرفت! Coming Soon اثر استیون میلهاوزر لوینستون Levinson مردی است 42 ساله که از زندگی در میانه ی شهری شلوغ دست کشیده و کارش را به شهری کوچک و در حال رشد منتقل کرده است. به عبارتی، تبعید خودخواسته از زندگی شلوغ و پر سرعت کلان شهری که متروهای کثیف و ترافیک سنگین و شتابی توان فرسا دارد. داستان شماره ی 16 نیویورکر - دسامبر 2013، اثری است از Steven Millhauser نویسنده ی هفتاد ساله ی متولد نیویورک؛ با عنوان coming soon. میلهاوزر در سال 1997 جایزه ی پولیتزر را برای رمان "مارتین درِسلِر ...

می دونم که هرگز ازدواج نخواهم کرد!

می دونم که هرگز ازدواج نخواهم کرد! داستان نیویورکر - Weight Watchers داستان به این ترتیب آغاز می شود که راوی می رود پدرش را از فرودگاه بیاورد. مادر دوباره پدر را از خانه بیرون کرده است و این بار به خاطر اضافه وزن. و تا وقتی که پدر وزنش از صد و بیست کیلو پایین تر نیاید حق برگشتن به خانه را نخواهد داشت. داستان نیویورکر، 4 نوامبر 2013 ، اثری است از Thomas McGuane. توماس مک گواین، داستان نویس و فیلم نامه نویس 73 ساله ی آمریکایی است. داستان به این ترتیب آغاز می شود که راوی می رود پدرش را ...

مادر، از تشنگی مردم

مادر، از تشنگی مردم داستانک هایی از دفاع مقدس این داستانک ها ازکتاب 12هم مجموعه ی "روزگاران" – "کتاب عطش" تقدیم می شوند و بیشتربرای استفاده ی مخاطبان، نمونه گیری نویسندگان، وتاثیرپذیری اهل دل اند. 1- این داستانک ها ازکتاب 12هم مجموعه ی "روزگاران" – "کتاب عطش" تقدیم می شوند و بیشتربرای استفاده ی مخاطبان، نمونه گیری نویسندگان، وتاثیرپذیری اهل دل اند. 1) چندتا شهید توی اردوگاه بودند. ازآن هایی که توی اسارت شهید شدند. رفتیم مرتبشان کنیم، بگذاریم یک گوشه. زیربغل یکیشان را گرفتم که بلندش کنم ...

قطارهای ژنو

قطارهای ژنو قطار ساعت هشت،  از راه نرسیده بود  . هنوز پنج دقیقه به هشت مانده بود . اهالی این شهر می گفتند قطارهای این جا هرگز تاخیر نمی کنند حتی اگر از مبدا دیرتر راه افتاده باشند .  روی صندلی های سکو نشسته بودم . دخترم جلوی چشمم مثلا بازی می کرد . عروسک شکم گنده اش از دستش افتاد . خم شد و عروسک را برداشت . عابری که عجله داشت با شدت به دخترم خورد و عروسک روی ریل افتاد . دخترم پیش از این که بلند شوم و بروم رفته بود روی ریل و صدای سوت قطار هم شنیده  می شد . باید فقط به دخترم فکر می کردم ...

دروغ در لباس حقیقت

سلام کردم جواب نداد و با خودخواهي گذشت

تک بیتی های ناب

امتحان فلسفه

داستان پیرمرد و شکلات

داستان زیرکی یک ایرانی

ماجرای پاسخ دندان شکن دانشجو به استاد!

داستان زیبای جهنم

داستان پند آموز ( کوهنورد با تجربه )

جملات الهام بخش و پر معنی تصویری

عاشقانه ای بسیار زیبا به نام «ای کاش»

میخواهم وقتی بزرگ شدی تو هم مثل این مداد بشوی!

داستان پند آموز مرد و مرگ