شغل هایی که در وب سایت نشونه درج می شوند در بیش از 160 وب سایت تبلیغات آنها نمایش داده می شود.

پینوکیو دروغ بگو!

پینوکیو دروغ بگو! سوار تاکسی که شدم ، فقط یک مسافر نشسته بود . یک مسافر آن هم روی صندلی جلو کنار دست شوفر . من هم نشستم عقب . راننده ، جوان تر و تمیز و متشخصی بود . موسیقی  که گوش می کرد ، نشان می داد آدم با سوادی است . حداقل من این طوری فکر می کنم . فکر می کنم هر کسی موسیقی بی کلام و کلاسیک گوش کند و مودب حرف بزند و هیجان زیاد نداشته باشد ، آدم با سوادی است. برعکس راننده ، مسافر صندلی جلو از این آدم های هیجان زده ی شلوغ کن بود.از این آدم ها که در هر موردی حرف می زنند و اظهار نظر می کن ...

پیرمرد بر سر پل

پیرمرد بر سر پل داستانی از ارنست همینگوی داشتم به پل و دلتای ایبرو که شبیه افریقا بود نگاه می کردم و به این فکر بودم که چقدر طول می کشد تا دشمن به ما برسد و گوش به زنگ صدایی بودم که نشانه ی مبارزه، این واقعه ی همیشه مرموز باشد و پیرمرد هنوز همان جا نشسته بود. پیرمردی با عینک فلزی و لباسی سراسر پوشیده از خاک کنار جاده نشسته بود. پلی موقتی بر روی رودخانه کشیده بودند و گاری ها، ‌چرخ دستی ها، مردها ، زن ها و بچه ها از روی آن می گذشتند. گاری هایی که با قاطر کشیده می شدند به کمک سربازها که پ ...

صبح روی سنگفرش جماران

صبح روی سنگفرش جماران مادر حبیب  همین طور جلوی تخت ایستاده بود و به پسرش نگاه می کرد . دلش می خواست دیواری ، ستونی ، چیزی باشد که سرش را به آن تکیه دهد . تکیه دهد و زار زار گریه کند . اما نه دیواری بود ، نه ستونی ونه فامیلی که تکیه گاه گریه هایش باشد . راضیه خانم به این وضع عادت کرده بود. حبیبی که هر وقت بود جای همه ی بچه های دیگری که نداشت را پر می کرد، از هر دری حرف می زد و مادرش را سرحال می آورد حالا دو سالی بود که حوصله حرف زدن نداشت . از آن عملیات آخری که مهران را پس گرفته بودند ...

به هادس خوش آمدید

به هادس خوش آمدید نگاهی به پرونده بلقیس سلیمانی بلقیس سلیمانی نویسنده و منتقد ادبی، متولد سال 1342 کرمان است. وی فارغ‌ التحصیل رشته فلسفه در مقطع کارشناسی ارشد و همچنین مدیر گروه مطالعات فرهنگی و فرهنگ عامه شبکه رادیویی فرهنگ است. از سلیمانی بیش از هشتاد مقاله در مطبوعات به چاپ رسیده و نیز برخی از داستان‌های او به زبان‌های انگلیسی، ایتالیایی و عربی ترجمه شده‌است. او داوری جایزه‌های ادبی، از جمله جشنواره بین‌المللی برنامه‌های رادیویی و جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی را نیز بر عهده ...

دعوت به سفری هیجان‌انگیز

دعوت به سفری هیجان‌انگیز گفت‌وگو با نویسنده رمان«پیش از آن که بخوابم» رمان «پیش از آن که بخوابم» نوشته اس.‌جی. واتسون پس از چاپ با استقبال مخاطبان در سراسر جهان روبه‌رو شد، به طوری که در مدت کوتاهی جزو پرفروش‌های آمازون، نیویورکر و بسیاری از سایت‌ها و نشریات قرار گرفت و ترجمه آن به زبان‌های مختلف دنیا آغاز شد. این رمان تاکنون به بیش از 30 زبان ترجمه شده و جایزه‌های بسیاری را به خود اختصاص داده است. رمان «پیش از آن که بخوابم» با ترجمه شقایق قندهاری توسط نشر آموت در ایران منتشر شده است و ...

برشی از گرگ سالی

برشی از گرگ سالی پانزدهم خردادماه به روایت تقویم، مصادف است با چهلمین روز درگذشت امیر‌حسین فردی، نویسنده و داستان‌نویس انقلاب اسلامی. به همین بهانه بخش هایی از رمان جدید این نویسنده فقید را در ادامه خواهید خواند. فردی که در زمان حیات خود با آثار داستانی قابل توجهی چون «آشیانه در مه»، «اسماعیل»، «سیاه چمن» و «امام خمینی» شناخته شده بود. در سال‌های پایانی عمر خود رمانی را با عنوان «گرگ‌سالی» نوشت و در آستانه انتشار این اثر در سال جای دارفانی را وداع گفت.رمان گرگ‌سالی روز 28 خرداد ماه سا ...

تحول یك ملت

تحول یك ملت نگاهی به آرای فرمالیست ها درباره پوشكین الكساندر پوشكین در دو دهه نخست عصر موسوم به «عصر طلایی» ادبیات روسیه زیست. هر چند كه خود او را می توان از جمله مولفانی دانست كه در شكل گیری این عصر نقشی بارز داشتند، اما عصر طلایی برهه تاریخی 1820 تا 1883 میلادی را در بر می گرفت و پوشكین در سال 1837 چشم از جهان فرو بست. خاستگاه خانوادگی پوشكین او را به طبقه آریستوكرات روسیه منتسب می ساخت، هر چند كه از تبار هانیبال حبشی بود. آثار پوشكین تنوع محدود، اما تاثیر چشمگیری داشتند. عمده ترین آ ...

تعطیلی روزنامه‌ها

تعطیلی روزنامه‌ها من اصلا قبول ندارم که قصه گویی ، دروغ بافی است.این را هم قبول ندارم که قصه بافی ، دروغ گویی است . چه فرقی می کند . مهم این است که همسرم و بچه ها مرا دروغ گو می دانند. دلیل پسر و دخترم مادرشان است و دلیل همسرم قصه هایی که می نویسم  .می گوید باور پذیر بودن قصه ها،  مثل باور پذیر بودن حرف هایی است که در زندگی می زنم. همه چیز خوب بود تا قصه ی آخری که نوشتم  حالا چند سالی است که هر هفته روزهای پنج شنبه یک قصه ی کوتاه برای روزنامه ی شهرت می نویسم.  چون روزنامه شهرت از بقیه ...

زن و شوهر

زن و شوهر داستانی از فرانتس کافکا فرانتس کافکا یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان آلمانی‌زبان در قرن بیستم بود. آثار کافکا  که با وجود وصیت او مبنی بر نابود کردن همه آنها، اکثراً پس از مرگش منتشر شدند ـ در زمره تأثیرگذارترین آثار در ادبیات غرب به شمار می‌آیند.   یکی از داستان های این نویسنده با عنوان زن و شوهر از نظرتان می گذرد: کسب و کار به طور کلی آنقدر خراب است که گاه گداری وقتی در دفتر وقت زیاد می آورم، کیف مستوره ها را برمی دارم تا شخصاً سراغ مشتری ها بروم. از جمله مدت ها بود قصد داشتم ی ...

رازهایت را به من بگو

رازهایت را به من بگو داره می یاد. معلوم نیست چی تو سرشه. دوباره چه خوابی دیده برام. می دونم می خواد منو از سرش وا کنه. داره میاد. معلوم نیست چی تو سرشه. دوباره چه خوابی برام دیده. می دونم می خواد من رو از سرش باز کنه. از چی من بدش میاد. شایدم از همه چی من متنفره. رسید نزدیک ماشین.آهان. در رو باز کرد. فعلاً که ساکته. من که می ترسم چیزی بگم. بذار خودش حرف بزنه. بذار ببینم بهانه ی امروزش چیه. ماشین رو روشن کرد. بدون راهنما و با عجله راه افتاد. کجا می خواد بره. این قدر بی پروا راه افتاد که ...

مثل هوای سپیده دم

مثل هوای سپیده دم لپای نرگس از سرمای دم صبح سرخ شده بود. روی موهای طلاییش شبنم زده بود. اما احساس سرما نمی کرد. این کار همیشه ی نرگس بود . صبح های زود از خواب بیدار می شد و می آمد بیرون خانه یشان روی تپه ی مشرف به آبادی که همیشه پر بود از مه و شبنم ، به دوردستی که معلوم نبود نگاه می کرد . وقتی موهای طلایی اش پر شبنم می شد و گونه هایش سرخ ، می رفت و خودش را می انداخت روی دامن ماماجانش . ماماجانش هم دست می کشید به سرش و قصه ی مسافرهایی را تعریف می کرد که سرانجام راهشان را پیدا می کنند. ...

چه با کلید چه بی کلید

چه با کلید چه بی کلید از وقتی به خانه ی ایوب و فریده برگشتم احساس غریبی می کنم. این ایوب آن کسی نیست که من می شناختم. از وقتی به خانه ی ایوب و فریده برگشتم، احساس غریبگی می کنم. این ایوب آن کسی نیست که من می شناختم. این ایوب آن سرمهندس دوازده سال پیش نیست. بچه های ایوب و فریده هم فرق کرده اند. رفتارشان با آن زمان که می آمدند، خودشان را برایم لوس می کردند خیلی تفاوت می کند. پسر کوچکشان- فریبرز-  از من می ترسد. به محض این که من را می بیند می رود توی اتاقش و در را از پشت قفل می کند و کل ...

عادت دوست‌داشتن تو

 عادت دوست‌داشتن تو  از پشت پنجره بیرون را نگاه می کند . کلاغ باغ هم روی رف پنجره نشسته است . نگاه های موربشان مزاحم یکدیگر نمی شود . از پشت پنجره بیرون را نگاه می کند. کلاغ باغ هم روی رف پنجره نشسته است. نگاه های موربشان مزاحم یکدیگر نمی شود. او مثل همیشه از لای کارتونک هایی که دیگر عنکبوتی روی آن راه نمی رود، به منظره ای که وجود ندارد چشم می دوزد. از غبغب آویزانش، از چشمان خاکستری بی روحش چیزی دستگیرت نمی شود.   *** کمی آن طرف تر، میان ازدحام مشتری های عصر گاهی کافه ، مرد و زنی نش ...

قلب کوچک

قلب کوچک «قلب کوچک» داستان کوتاهی است نوشته زنده یاد  نادر ابراهیمیو این داستان از نظرتان می گذرد. مادربزرگم می‌گوید: قلب آدم نباید خالی بماند. اگر خالی بماند، ‌مثل گلدان خالی زشت است و آدم را اذیت می‌کند. برای همین هم، مدتی ست دارم فکر می‌کنم این قلب کوچولو را به چه کسی باید بدهم؛ یعنی، راستش، چطور بگویم؟ ‌دلم می‌خواهد تمام این قلب کوچولو را مثل یک خانه قشنگ کوچولو، به کسی بدهم که خیلی خیلی دوستش دارم... یا... نمی‌دانم... کسی که خیلی خوب است، کسی که واقعا حقش است توی قلب خیلی کوچولو و ...

مرگ قناری

مرگ قناری سراغ کتاب های بچگیش رفتم . سراغ عروسک هایی که قایم کرده بود . سراغ داستانی که نیمه کاره رها کرده بود . حالا چه فرقی می کند، این که گوشه ی کتاب ها جویده باشد یا نباشد ؟ این که کله ی عروسک هایش را کنده باشد یا نباشد ؟ حالا روی تخت بیمارستان افتاده و مادر بیچاره اش منتظر خبری از طرف من است . دکترش گفته حتما میان اسباب و وسایل بچگی اش هنوز چیزهایی باید پیدا شود که زنده اش کند ، امیدوارش کند . کتابی، عروسکی، جعبه ی مداد رنگی و یا لباسی . خاطرم می آید ، آن سال ها که من هنوز به سفر ...

به قدر شب تنهایی هرکس

به قدر شب تنهایی هرکس من که رسیدم، خانم باجی اشک می ریخت. اشک می ریخت و اشک ها را با گوشه ی چادرش پاک می کرد. پرسید مادرت نیومد. گفتم چرا تو راهه. من تندتر اومدم، گفتم خدا صبرت بده خانم باجی! نمی گم خوددار باش. گریه کن. خودت رو خالی کن تا، کسی نیومده حسابی گریه کن چون وقتی جماعت بیان باید آبروداری کنی. من که رسیدم، خانم باجی اشک می ریخت. اشک می ریخت و اشک ها را با گوشه ی چادرش پاک می کرد. پرسید مادرت نیومد. گفتم چرا تو راهه. من تندتر اومدم، گفتم خدا صبرت بده خانم باجی! نمی گم خوددار با ...

تمام ناتمام من

تمام ناتمام من باید رودربایستی را کنار می گذاشتم . باید می گفتم که در تمام این مدت اشتباه می کرده اند .باید می گفتم من آنی نیستم که آن ها تصور می کنند . از آمدن من به خانه ی عمو حاجی دو ماه می گذشت . سالار- اخوی زاده ی عموحاجی- را از ده سال پیش که برای مسابقات آمده بودم تهران می شناختم.  وزن ما سی و یک کشتی گیر داشت . من از کرمانشاه آمده بودم و سالار بچه ی خود تهران بود.  آن موقع همان ده سال پیش که هر دو برای تیم جوانان کشتی می گرفتیم، خانه ی سالار دروازه دولاب بود. چند سال بعد خانه ی ...

خبری که چند لحظه پیش مخابره شد

خبری که چند لحظه پیش مخابره شد برای آدمی مثل من و یا حتی آدمی مثل او که هر کدام در یک اتاق به انتظار نشسته ایم گفتن بعضی چیزها سخت است. قرار بود برای هر دوی ما عشق یک خبر مخابره شده نباشد. عشق برای بعضی ها مثل خبر سوخته است. سه چهار روز پای تلویزیون و رادیو می نشینی و هیجان های یک جایی مثل مجلس را دنبال می کنی که دست آخر ببینی و بفهمی که کدام وزیر رأی اعتماد می گیرد. و کدامشان به عدم صلاحیتش حکم می دهند.بعد از فردای آن روز دیگر یادی هم از هیجان این سه روز نمی کنی. عشق هم برای خیلی ها ه ...

آسان سرمایه گذاری کنید

آسان سرمایه گذاری کنید «تو رو به هر چی می پرستین، نگذارید من رو ببرن. قول می دم. به خدا قول می دم. به هر چی که می پرستین قول می دم. قول می دم دیگه سراغ کیفتون نرم. قول می دم به دخل دست نزم. گذشت کنید. آخه اگه من برم اون تو، یه عوضی دیگه می شم. بدتر از اینی که هستم.» خانم کیا دلش به رحم اومد به افسر کلانتری گفت که از شکایتم صرف نظر کردم. ولش کنید. این رو هم گفت که باشه، نمی گذارم ببرنت، اما اخراجی. برو وسایلت رو جمع کن. حقوق این چند روز که از ماه گذشته رو هم می دم. خانم کیا به احسان ص ...

گشایشی در سراشیبی

گشایشی در سراشیبی تو به طور متناوب از کلمه‌های عبور استفاده می‌کنی. این کلمات گوینده‌ی داستان‌های اسرارآمیزی هستند. کلمه‌ی عبور برای آنچه که مهم‌ترین است و آنچه را که نمی‌توان فاش کرد. کلمات و اعدادی به خاطر سپرده‌ شده. تو به طور متناوب از کلمه‌های عبور استفاده می‌کنی. این کلمات گوینده‌ی داستان‌های اسرارآمیزی هستند. کلمه‌ی عبور برای آنچه که مهم‌ترین است و آنچه را که نمی‌توان فاش کرد. کلمات و اعدادی به خاطر سپرده‌ شده. اسم دخترت. اسم دخترت به صورت وارونه. اسم دخترت به صورت وارونه به علا ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه