شغل هایی که در وب سایت نشونه درج می شوند در بیش از 160 وب سایت تبلیغات آنها نمایش داده می شود.

داستان ضرب المثل فوت و فن کوزه گری!

داستان جوان گناه کار و بخشش خداوند!

3 صافی برای عبور سخنانتان!

حکایت بسیار جالب "حاتم تر از حاتم!"

روزنه ای که پس از مرگ بسته شد

روزنه ای که پس از مرگ بسته شد سه داستان مینی مال از نویسنده کشورمان، راضیه تجار با عناوین «مرگ»، «روزنه» و «بعد از باران» و یک داستان از سپیده رضوی فرآوری: زهره سمیعی- بخش ادبیات تبیان راضیه تجار: مرگ ایستاده بود پشت در. با شولایی سیاه و کلاهی خاکستری. دستانش به رنگ شکلات شیری. چشمانش دو تکه زغال سوزان. دو ضربه دیگر زد. صدا گفت: سرآوردی ؟ دستش را از تنه در به داخل برد و چفت را باز کرد. حالا که او نمی خواست تکان بخورد خودش حرکت می کرد. وای تو دیگه کی هستی ؟ دهان گشادش را باز کرد بی لبخندی ...

بچه‌ها مرده بودند!

بچه‌ها مرده بودند! داستانکی از حسن احمدی حسن احمدی نویسنده ادبیات کودک و نوجوان درباره کودکان غزه داستانکی با عنوان «بچه‌ها مرده بودند!» نوشته که در ادامه را می‌خوانید. فرآوری: زهره سمیعی- بخش ادبیات تبیان بازهم خوابم نبرد. شب گذشته تا صبح بحران داشتم. - بحران؟ چرا؟ - چرا در آن جشن باشکوه شرکت نمی‌کردی؟ جشن بزرگی بود. شور، هیجان، بگو، بخند. سرمستی و بدمستی! همه چیز شاهانه بود. داد زدم: «خدا کجایی؟» یکی گفت: «بمیر!...» دیوانه شده بودم. مرا کشان کشان به میان جمع بردند. رقص، آواز، نورهای عج ...

حکایت "ویرگول" از احمد شاملو

ماجرای شراب خوار مولوی

شادی/ داستان کوتاهی از آنتوان چخوف

شادی/ داستان کوتاهی از آنتوان چخوف شهرت به هر قیمتی، حتی به قیمت چیزهای خنده دار برای مایی که داریم این داستان را می خوانیم، داستانی جالب از آنتوان چخوف. بخش ادبیات تبیان نیمه‌‌شب بود. می‌‌تیا کولدارف، برانگیخته و با هیجان، به سرعت داخل خانه‌‌ی پدرش شد و شروع به سرکردن توی اتاق‌‌ها کرد. پدر و مادرش می‌‌خواستند بخوابند. خواهرش در تخت‌‌خواب بود و آخرین صفحات رمانی را می‌‌خواند. برادران دانش‌‌آموزش خوابیده بودند. پدر و مادرش با تعجب پرسیدند: «از کجا می‌‌آیی؟ چته؟» «آه نپرسید! فکرش را نمی‌‌کر ...

داستان زیبای "درویش یکدست"

ضرب المثل های قدیمی و جالب (سری دوم)

ضرب المثل های قدیمی و جالب (سری اول)

عاقبت دختر خائن

کیفر خیانت و بی وفایی به همسر

کوه‌ها چطور به سوییس آمدند؟

کوه‌ها چطور به سوییس آمدند؟ داستانی از فرانتس هولر با ترجمه ی علی عبداللهی/ بندیکت ماتر که بادقت به حرف‌هایشان گوش می‌داد، از هلندی‌ها پرسید: «خب می‌خواهید با زمین‌های هموار چی‌کار کنید؟»همه‌شان یک‌صدا و بی‌معطلی فریاد زدند: «می‌خواهیم در آن‌ها لاله بکاریم. کار پر‌زحمتی نیست!»بندیکت ماتر گفت: «الحق که زدید به خال! در سوییس تقریبا هیچی جز لاله وجود ندارد. ما گیر کرده‌ایم باهاشان چه‌کار کنیم!» بخش ادبیات تبیان در گذشته‌های بسیار دور، سوییس یکی از مسطح‌ترین سرزمین‌های جهان بود. البته در آن ...

اشعار ویژه ماه مبارک رمضان

ضرب المثل های آب دار!

دنیای من و مگس (حتما بخوانید!)

«دیسک» داستانی از خورخه لوئیس بورخس

«دیسک» داستانی از خورخه لوئیس بورخس این داستان درباره ی هیزم شکنی است که در جنگل بتنهایی زندگی می کند، از خود ، زندگی و اتفاقی که برایش افتاده سخن می گوید. بخش ادبیات تبیان من هیزم شکنم. اسمم چه اهمیتی دارد. کلبه‌ای که در آن متولد شده‌ام و بزودی در آن خواهم مرد در حاشیه جنگل است. ظاهرا این جنگل به دریایی می‌رسد که دورتادور زمین را گرفته است و روی آن خانه‌های چوبی مثل مال من در رفت و آمدند. هیچ نمی‌دانم؛ آن دریا را هرگز ندیده‌ام. آن سر جنگل را هم هرگز ندیده‌ام. برادر بزرگترم وقتی کوچک بودی ...

داستان کوتاه سرزنش (حتما بخوانید!)