لحظه ای که زمان تمام هستی خود را میبرد ، سکوتی به وسعت دشتهای شرق، زمین را به خاموشی میکشاند. هیچ کلامی گفته نشد.

لحظه ای که زمان تمام هستی خود را میبرد ، 
سکوتی به وسعت دشتهای شرق،
 زمین را به خاموشی میکشاند.
هیچ کلامی گفته نشد. 
فقط چشم مانده بود و چشم. تنها دل بود که از حال دل خبر داشت.
 آسمان گرد جدایی می پاچید.
ستاره ها از خجالت به نقاب نشسته بودند.
 باد تلاش میکرد دستها را بهم پیوند دهد.... 
اما.....
 ناگاه صدایی آمد...
 خاموش....
 تقدیر است... 
جدایی سرنوشت است...
 ماه هم با زمان قهر کرد. شب تیره و تار بود. قدرت اشک بود که دل را هلاکت  میکشاند. 
خدا حافظ
 و برای همیشه خاموش شد. دیده پر از خون بود.... 
 تنها...
 قدرت اشک بود که مرا زنده نگهداشت...
 تاامروز!!!

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد - فروغ فرخزاد

http://farrokhzad-forough.persianblog.ir/post/122/

16 آوريل 2009 ... در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین ... زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت ... چگونه می شود به مرد گفت که او زنده نیست ، او هیچوقت .... تمام لحظه های سعادت میدانستند. که ... با خود بسوی بستر میبرد ... در لحظه ای که رشته های آبی رگهایش.

فروغ فرخزاد - بهترین شعرهایی که خوندم

http://nice-poem.persianblog.ir/tag/فروغ_فرخزاد

24 مارس 2012 ... ای خدا .... بر روی من بگشا. لحظه ای درهای دوزخ را. تا به کی در دل نهان سازم. حسرت گرمای دوزخ را ؟ ... که پرده را می برد . در آسمان ملول ... در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین و یأس ساده و غمناک .... مانند آن زمان که مردی از کنار درختان خیس گذر می کرد... چرا نگاه نکردم ؟ .... و از خود سید جواد هم که تمام اتاقهای منزل ما مال اوست نمیترسد

Quote by رضا قاسمی: “شوربختي مرد در اين است كه سن خود را نمي بيند ...

http://www.goodreads.com/quotes/738378

زن، هستي اش با زمان گره خورده. آن ساعت ... آن ساعت دروني كه نظم مي دهد به چرخه زايمان، آن عقربه كه در لحظه اي مقرر مي ايستد روي ساعت يائسگي، اينها همه پاي زن را از راه مي برد روي زمين سخت واقعيت. هر روز كه ... 40 likes. All Members Who Liked This Quote.

گنجور » سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۳۷

http://ganjoor.net/saadi/divan/ghazals/sh437/

ما خود نمی‌رویم دوان از قفای کس آن می‌برد که ما به کمند ِ وی اندریم سعدی! ... ازت متشکرم سعدی به اندازه تمام لحظاتی که تا الان زندگی کردم به خاطر حرفهای دلت که ... اما از این زمان به بعد ضمن حفظ ارتباط روحی با حافظ به سعدی علاقه ویژه ای پیدا کردم. ... البوم نوا گوش کنید زیبایی دو چندانی داره و اون لحظه است که اشک ریختن معنی پیدا میکنه.

ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد

http://www.greenpoems.com/Forugh/iman01.htm

در ابتداي درک هستي آلوده ي زمين. و يأس ساده و غمناک اسمان. و ناتواني اين دستهاي سيماني . زمان گذشت. زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت. ساعت چهار بار نواخت. امروز روز اول دي ماه است ... چگونه مي شود به مرد گفت که او زنده نيست ، او هيچوقت .... تمام لحظه هاي سعادت ميدانستند ... با خود بسوي بستر ميبرد ... در لحظه اي که رشته هاي آبي رگهايش.

راه

http://sepidehshirzad.persianblog.ir/

18 ا کتبر 2014 ... مثل پرنده ای که شادی را با خود به همه جا می برد. پدرم حضوری سبک و محکم داشت. او قلب خانه است و تمامی هستی من. او سرپناه من بود. و الان در سن سی و سه ...

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد - AVAyeAZAD.com =-= آوای آزاد

http://www.avayeazad.com/foroogh_farokhzad/iman_biavarim_be_aghaze_fasle_sard/1.htm

در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین و یأس ساده و غمناک آسمان و ناتوانی این دستهای سیمانی زمان گذشت زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت چهار بار نواخت ... چگونه میشود به مرد گفت که او زنده نیست او هیچوقت زنده نبوده ست ... آنها تمام ساده لوحی یک قلب را با خود ... با خود بسوی بستر شب می برد ... در ساعت چهار در لحظه ای که رشته های آبی رگهایش

مجلات : با مهدی (عج) در گذر تاریخ

http://www.hawzah.net/fa/magazine/magart/114/4440/31444

بنابراین، تمام رفتار و اعمال امام علیه السلام در چارچوب یک برنامه منسجم و حساب شده ... درست در همین لحظه بود که امام از اتاق خود مرا صدا کردند و فرمودند: عمه عجله نکن امر ... همان گونه که هیچ امری در نظام هستی بدون علت نیست، غیبت امام زمان هم برای خود علل و ادله ای ... که اگر لحظه ای زمین از امام و حجت الهی خالی بماند، اهلش را در کام

شعر روز-ش.پگاه

http://sher-e-rooz.persianblog.ir/

10 آوريل 2014 ... چیزی تیره رنگ و بدبوی را، دردرون خود می برد. تمام هستی ام زیر لایه های خاک باستانی خانه ام، .... که شمَه ای از طرز تفکَر خود را نشان بدهم شعری از خودم را که در رثای صمد گفته بودم .... آنچنان محو صحبت شده بودیم که زمان را در نیافتیم و آنچنان در فضای ... شعاع خیال من از همان زیر دوش حمام تا بدانجا قد کشید که برای لحظه ای ...

سجاد قنبری عدیوی

http://sajadghanbariadivi.persianblog.ir/

16 نوامبر 2013 ... یادش میرود که عمرش محدود است و از یاد می برد که کمی هم به خود برگردد . زندگی را بفهمد و ... در فرصت هستی زمان ما همین لحظه است . لحضه هایمان را نیک ...

متافیزیک؛علل اوليه حقیقت وذات جهان

http://rasulakbari.blogfa.com/

خیلی چیز ها در این گیتی و جهان هستی هست که برای ما ناشناخته میباشد و شناختن آن تلاش و همت میخواهد. ... با همزادانی که تمام اعمال ما را به صورت عادی و روزمره انجام می دهند . ... ما ، روحیات ما و مشخصات ظاهری ما زندگی می کنند و در این لحظه این متن را مطالعه می کنند ! ... به قتل برسانیم و به زمان خود برگردیم ، هیچ نشانه ای از این قتل مرموز در اسناد ...

دفتر سیاه

http://yaddasht-1.blogfa.com/

تو با من آن زمان پیوستی ای جان که بر قدم لباس خود ... گفتم که بوی عشق، که را می‌برد ز خویش؟ ... صبح كه خونين نشد آن همه سر آن همه سينه خود نه چنانم طشت بياريد

روانشناسی = خود شناسی

http://www.saqar95.blogfa.com/

قانون طبیعت این است كه تو از هر چه هراس داشته باشی همان را به طرف خودت جلب می كنی. ... این انرژی از فكر تو و ذهن تو وارد عالم هستی می شود و برای ابد ادامه پیدا می كند. ... ای نکه صبر کنید این انرژی به خودی خود پراکنده شود ممکن است یک تا دو روز طول بکشد اما ..... یاد گرفتن اینکه چطور با آدم ها ارتباط برقرار کنید زمان می برد و هرکس با ...

نجواهای یک بغض لبریز

http://www.915915.blogfa.com/

نجواهای یک بغض لبریز - دلتنگم ، همین ، و این نیاز به هیچ زبان شاعرانه ای ندارد. ... برای لحظه ی اول که دیدمت ناگاه نخورده تجربه کردم که ... خودم با دست خود آماده خواهم کرد هیزم را دلم تنگ ... جای تمام گریه ، غزل های ناگــــــزیر با قاه قاه ..... از آن زمان که آرزو ، چو نقشی از سراب شد تمام ..... تو وقتی هستی اما دوری از من ..... میبرد

مذهبی - مشق هیئت-بانک اشعار - بلاگفا

http://mashgheheyat.blogfa.com/cat-33.aspx

قطعه ای از قطعات جگرم را می برد. چیده ام روی عبا هستی خود را، دنیا .... یک لحظه به یاد مادرم افتادم ... یك جا تمام آن چه كه گفتم شدی علی .... حیدرکرارشد،زمان خطرگشت

منتخب شعرهای فاضل نظری - پیر خرابات

http://pirekharabat.blogsky.com/1386/09/25/post-14/

در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست آسمان با قفس ... که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ... این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند ای گل گمان ... خلق دلسنگ‌اند و من آیینه با خود می‌برم بشکنیدم ... عشق یک لحظه کوتاه به هم می‌ریزد آه، یک روز .... گام های استوار و مصمم، پهنه محبوس زمین را می لرزاند، زمان در حیرت این حرکت، مغزها عاجز از