شغل هایی که در وب سایت نشونه درج می شوند در بیش از 160 وب سایت تبلیغات آنها نمایش داده می شود.

شعرآواره

نیمه شب آواره و بي حس و حال در سرم سوداي جامي بي زوال پرسه اي آغاز كردم در خيال دل به ياد آورد

شعرنرو

تنها ترینم تنهایم نگذار من به بوی تنت همیشه محتاجم گرما بخش زندگی منجمدم نرو

نامه ی خداحافظی

نامه ی خداحافظی رفتی و گفتی که تنها می شوی گفتمت هر لحظه یادت با من است

ميروم از يادها

ميروم از يادها همسفر با بادها در دلم فريادها مي روم با خويشتن تنها شوم فارغ از اينها از آنها شوم

می روی.

می روی. پرده ها را پس می زنم پنجره را باز می کنم

می روم شاید کمی حال شما بهتر شود

می روم شاید کمی حال شما بهتر شود می گذارم با خیالت روزگارم سر شود از چه می ترسی؟ برو دیوانگی های مرا

می روم خسته و افسرده و زار

می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ويرانه خويش بخدا می برم از شهر شما

می روم تنهاتر از تنها،خداحافظ

می روم تنهاتر از تنها،خداحافظ ای مهربان در خواب و در رؤیا ،خداحافظ ای کاش فرصت بود تا این درد سنگین را

می روم با کوله بار ِخالی از

می روم با کوله بار ِخالی از دلهره ،تا مقصدی بی انتها با نوک ِ پاها دگر راهی شدم تا نماند در دل ِ تو ردّ ِ پا

من می روم اما به او بگویید دوستش دارم،

من می روم اما به او بگویید دوستش دارم، به او که تنش بوی گلهای سرخ را میدهد، به او که با جادوی کلامش زیباترین لغات را شناختم،

باز امشب

من امشب، باز امشب، گرمی دستاتو کم دارم من از عاشق شدن با دلهره با ترس بیزارم

مسافر غریب یه راه بی نشونم

مسافر غریب یه راه بی نشونم میخوام برم گم بشم اینجا دیگه نمونم هوای اینجا واسه نفس کشیدن کمه

لحظۀ خداحافظی به سینه ام فشردمت

لحظۀ خداحافظی به سینه ام فشردمت اشک چشمام جاری شد... دست خدا سپردمت...

لحظه ای که زمان تمام هستی خود را میبرد ،

لحظه ای که زمان تمام هستی خود را میبرد ، سکوتی به وسعت دشتهای شرق، زمین را به خاموشی میکشاند. هیچ کلامی گفته نشد.

گفتی میروم

گفتی میروم باران كه ببارد بر میگردم باور كردم حالا سالها از دوری دیدارو دست ها

گفتی محبت کن برو

گفتی محبت کن برو،باشد خداحافظ ولی رفتم که تو باور کنی، دارم محبت میکنم...

گفتی برو گفتم به چشم

گفتی برو گفتم به چشم این بود کلام آخرین گفتی خدا حافظ تو گفتم همین؟ گفتی همین!

غم نگاه آخرت تو لحظه ی خدافظی

غم نگاه آخرت تو لحظه ی خدافظی گریه ی بی وقفه ی من تو اون روزای کاغذی

صدائی می شنوید

صدائی می شنوید - آن سوتر از آب در این سکوت مبهم - گریه و خواب شهری می بینید در توهم!

سلامی پوچ بودم

سلامی پوچ بودم اما یک خداحافظی پر شور و حال باوری بودم که هیچ وقت باور نشدم شیشه ای بودم ترک خورده در انتظار یک تلنگر