در بخش نهم داستان  به آنجا رسیدیم که مجنون از شوهر کردن لیلی آگاه می شود و شوریدگی و شیداییش چندین برابر می گردد. پس از این جریان پدر مجنون از شوریدگی و بی قراری فرزند آگاه می شود.

حال مجنون پس از ازدواج لیلی

(لیلی و مجنون/بخش دهم)


در بخش نهم داستان  به آنجا رسیدیم که مجنون از شوهر کردن لیلی آگاه می شود و شوریدگی و شیداییش چندین برابر می گردد. پس از این جریان پدر مجنون از شوریدگی و بی قراری فرزند آگاه می شود.

حال مجنون پس از ازدواج لیلی

دهقان فصیح پارسی زاد                    از حال عرب چنین کند یاد

کان پیر پسر به باد داده                     یعقوب ز یوسف اوفتاده

چون مجنون را رمیده دل دید               ز آرامش او امید ببرید

آهی به شکنجه درج می‌کرد                عمری به امید خرج می‌کرد

ناسود ز چاره باز جستن                     زنگی ختنی نشد بشستن

بسیار دوید و مال پرداخت                   اقبال بر او نظر نینداخت

زان درد رسیده گشت نومید                  کامید بهی نداشت جاوید

پدر محنت زده و رنجور مجنون، که از غم شوریدگی فرزند و تلاش های بی حاصل خویش در هم شکسته و ناامید شده بود و از جان و جهان سیر گشته بود، وقتی که کم کم دریافت که اجل در حال نزدیک شدن است، به همراه تنی چند از افراد قبیله اش به جستجوی مجنون آمد.

بگرفت عصا چو ناتوانان                  برداشت تنی دو از جوانان

شد باز به جستجوی فرزند                 بر هر چه کند خدای خرسند

برگشت به گرد کوه و صحرا            در ریگ سیاه و دشت خضرا

می‌زد به امید دست و پائی                 از وی اثری ندید جائی

تا عاقبتش یکی نشان داد                    کانک به فلان عقوبت آباد

هرکجا می گشت اثری از وی نبود تا اینکه یک نفر نشانی از او به پدر داد. پدر پس از جستجوی بسیار او را در بیغوله ای دور از آب و آبادی می بیند اما:

دیدش نه چنانکه دیده می‌خواست                     کان دید دلش ز جای برخاست

بی شخص رونده دید جانی                             در پوست کشیده استخوانی

آواره‌ای از جهان هستی                                 متواری راه بت‌پرستی

جونی به خیال باز بسته                                  موئی ز دهان مرگ رسته

بر روی زمین ز سگ دوان‌تر                          وز زیر زمینیان نهان‌تر

دیگ جسدش زجوش رفته                               افتاده ز پای و هوش رفته

پدر فرزندش را دید اما نه آنگونه که انتظارش را داشت، دلش با دیدن فرزند از جا کنده شد چرا که هیچ چیز به جز پوست و استخوانی نبود. مرده متحرکی بود که آواره کوه و بیابان شده بود. و جز خیالی از او چیزی باقی نمانده بود. پیر پریشان حال به پیش رفت، آهسته بر بالین فرزند نشست و در حالی که جگرش از غصه فرزند خون شده بود دستی بر سرش کشید.

آهسته فراز رفت و بنشست                    مالید به رفق بر سرش دست

خون جگر از جگر برانگیخت               هم بر جگر از جگر همی ریخت

 مجنون چو گشاد دیده را باز                  شخصی بر خویش دید دمساز

در روی پدر نظاره می‌کرد                    نشناخت و ز او کناره می‌کرد

آن کو خود راکند فراموش                      یاد دگران کجا کند گوش                  

گفتا چه کسی ز من چه خواهی               ای من رهی تو از چه راهی

گفتا پدر توام بدین روز                          جویان تو با دل جگرسوز

مجنون چو شناختش که او کیست               در وی اوفتاد و بگریست

از هر دو سرشک دیده بگشاد                  این بوسه بدان و آن بدین داد

کردند ز روی بی‌قراری                         بر خود به هزار نوحه زاری

پدر به بالیم پسر می رود و از روی محبت دستی بر سرش می کشد، مجنون چشم هایش را باز می کند و با تعجب به آن مرد نگاه می کند، اما او را نمی شناسد و با او غریبی می کند. کسی که خودش را فراموش کرده چگونه می تواند دیگران را به یاد بیاورد؟

مجنون رو به آن پیرمرد می گوید: تو که هستی و از من چه می خواهی؟ پیرمرد پاسخ می دهد که من پدرت هستم و دربه در به دنبال تو می گردم. وقتی مجنون پدر را شناخت خود را به آغوشش انداخت و گریست و در حالی که بی قراری می کرد شرح حال خود برای پدر می گفت.

مجنون رو به آن پیرمرد می گوید: تو که هستی و از من چه می خواهی؟ پیرمرد پاسخ می دهد که من پدرت هستم و دربه در به دنبال تو می گردم. وقتی مجنون پدر را شناخت خود را به آغوشش انداخت و گریست و در حالی که بی قراری می کرد شرح حال خود برای پدر می گفت.

پدر به نصیحت فرزند می پردازد:

میدان تو بی کسست بنشین                    شوریده سری بس است بنشین

آرام دلی است هردمی را                      پایانی هست هر غمی را

سگ را وطن و تو را وطن نیست           تو آدمیی در این سخن نیست

گر آدمیی چو آدمی باش                       ور دیو چو دیو در زمی باش

این همه بی قراری و شوریدگی کافی ست، هر غمی پایانی دارد و هر نفسی باز دمی. هر حیوانی وطنی دارد اما تو همچنان در غم لیلی سرگردان و شوریده ای. اگر انسانی مثل انسان زندگی کن.

آنگاه با اشاره به پیری و ناتوانی خود به التماس پرداخت:

ای جان پدر بیا و بشتاب                          تا جان پدر نرفته دریاب

زان پیش که من درآیم از پای                    در خانه خویش گرم کن جای

آواز رحیل دادم اینک                             در کوچگه اوفتادم اینک

ترسم که به کوچ رانده باشم                       آیی تو و من نمانده باشم

بیا و تا مرگ من نرسیده به خانه بازگرد، پس از من تو جانشین قبیله و خانواده ای من می ترسم که من بمیرم و تو زمانی به خانه بازگردی که دیگر فایده ای نداشته باشد.

مجنون تمام تلاشش را می کند که پدر پیر را خشنود سازد، چند روزی ظاهر سازی کرده و پدر را خشنود سازد اما دریغا که عشق تاب و توان و عقل و خردش را برده و او را یارای مقابله با عشق نبود.

چون پند پدر شنود فرزند                    می‌خواست که دل نهد بر آن پند

روزی دو به چابکی شکیبد                  پا در کشد و پدر فریبد        

چون توبه عشق مس سگالید                 عشق آمد و گوش توبه مالید

فرمان تو کردنی است دانم                    کوشم که کنم نمی‌توانم

بر من ز خرد چه سکه بندی                             بر سکه کار من چه خندی

در خاطر من که عشق ورزد                           عالم همه حبه‌ای نیرزد

گفتی که ره رحیل پیشست                                وین گم شده در رحیل خویشست

تا رحلت تو خزان من بود                                   آن تو ندانم آن من بود

بر مرگ تو زنده اشک ریزد                             من مرده ز مرده‌ای چه خیزد

ای پدر عزیز من، من چنان در بند بندگی عشق هستم که اگر هم بخواهم نمی توانم به خواسته شما عمل کنم. خواسته شما عملی است اما من نمی توانم آن را انجام دهم چرا که از نظر من که عشق همه چیز است دنیا هیچ چیز نیست. تو می گویی که زمان مرگت نزدیک شده است و من به تو می گویم این منِ گم شده در سوگ مرگ خویش است. انسانهای زنده در مرگ تو اشک می ریزند، من که سالهایت مرده ام، از من چه توقعی داری؟

ادامه دارد...................

 

آسیه بیاتانی

بخش ادبیات تبیان


منابع:

لیلی و مجنون، نظامی گنجوی، تصحیح دستگردی

سیمای دو زن، سعیدی سیرجانی

حال مجنون پس از ازدواج لیلی - تبیان

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=275528

18 مارس 2014 ... در بخش نهم داستان به آنجا رسیدیم که مجنون از شوهر کردن لیلی آگاه می شود و شوریدگی و شیداییش چندین برابر می گردد. پس از این جریان پدر مجنون از ...

عاشقانه ی لیلی و مجنون - تبیان

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=284442

9 سپتامبر 2014 ... بخش هشتم: لیلی و بجای مجنون ابن السلام! بخش نهم: آگاهی مجنون از شوهر کردن لیلی. بخش دهم: حال مجنون پس از ازدواج لیلی. بخش یازدهم: رسیدن نامه لیلی ...

لیلی و مجنون - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

http://fa.wikipedia.org/wiki/لیلی_و_مجنون

وزن این مثنوی جدید بوده و پس از نظامی شعرای زیادی در این وزن داستان‌های عاشقانه سروده‌اند. همچنین ده‌ها .... با این حال هیچ‌کدام از این اشارات، روایت کاملی از عشق لیلی و مجنون ارائه نمی‌کند. .... برخلاف روایت نظامی، در روایت دهلوی خبری از ازدواج لیلی نیست.

خلاصه داستان لیلی و مجنون - بیتوته

http://www.beytoote.com/fun/fiction-vocal/story-majnun.html

لیلی مجنون مجنون ليلى لیلی و مجنون نظا می گنجوی بی شک بارها نام لیلی و مجنون را ... مردی خبر این ازدواج را به مجنون رسانید و خود بهتر میدانید در ان موقع چه حالی به مجنون عاشق و بی ... 2- حال که عاشق شدید بدانید عشق مخفی کردنی نیست پس شهره آفاقید.

بررسی و مقایسۀ تحلیلی لیلی و مجنون نظامی و روایت‌های عربی این داستان

http://pl.journals.pnu.ac.ir/article_283_71.html

در این مقاله، نگارنده کوشیده است تا پس از زمینه‌سازی‌های مقدّماتی، ریشه‌های تاریخی ... این دو در داستان لیلی و مجنون در راه جلب رضایت قبیلۀ لیلی برای ازدواج ... 205) به هر حال در اواسط قرن چهارم مؤلّف اغانی، روایات و اخبار لیلی و مجنون را تدوین کرد و این ...

« ﻣﺠﻨﻮن ﻟﻴﻠﻲ » يﻪ ﺸﻨﺎﻣ ﻳﻧﻤﺎ واﻛﺎوي ﺷﺨﺼﻴﺖ ﻣﺠﻨﻮن در اﺣﻤ

http://iaall.iranjournals.ir/pdf_4992_001742903c326912d242664d1aca045b.html

داﺋﻤﺎً او را در ﺣﺎل. ﻲﺑ. ﻫﻮﺷ. ﻲ. ﻧﻈﺎره. ﮔﺮ اﺳﺖ. «. ﻣﺠﻨﻮن. » ﮔﺎه. ،. دﭼﺎر ﺟﻨﻮن ﺷﺪه و ﮔﺎه ﭼﻨﺎن ﺑﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻋﻘﻼ ﺳﺨﻦ ﻣ. ﻲ. راﻧﺪ ...... دﻳﺪار ﻣﺠﻨﻮن ﺑﺎ ﻟﻴﻠﻲ در اﻳﻦ ﭘﺮده ﻧﻴﺰ، ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ دﻳﺪار آن دو ﭘﺲ از ازدواج ﻟﻴﻠـﻲ اﺳـﺖ ﻛـﻪ.

مطالب طنز - پارس ناز

http://www.parsnaz.ir/news_cats_13.html

21 روش حال گیری از دخترا – طنز جالب · طنز خنده دار ... طنز خنده دار عمل زیبایی لیلی و واکنش جالب مجنون · متن های خنده دار و جالب ... تست ازدواج – طنز جالب · عکس و مطالب ...

ازدواج مصلحـــتی یا لیـــلی و مجنـــون افغـــانی - Kabul Press ...

http://kabulpress.org/my/spip.php?article208156

20 جولای 2014 ... کابل پرس من > طنز روز > ازدواج مصلحـــتی یا لیـــلی و مجنـــون افغـــانی ... را در راس قدرت ببینند، پس بر برادران دو آتشه طرفدار داکتر عبدالله هست که باید ... عبدالله جمع شوند تا کشور بهترین حکومت خود را که تا حال نداتشه، دارا گردد.

پايگاه اطلاع رسانی سلامت ايرانيان : قرباني عشق کيست: ليلي، مجنون ...

http://www.salamatiran.com/NSite/FullStory/?Id=62093&type=2

27 نوامبر 2013 ... ابن‌سلام هم پس از مدتي به صورت جواني ناکام مي‌ميرد. سرانجام مجنون هم از ازدواج ليلي باخبر مي‌شود. ليلي هم به او نامه‌اي مي‌نويسد و به او اطمينان مي‌دهد که در ...

مقایسه لیلی وشیرین - مرکز علمي پژوهشي مطالعات زنان

http://www.lifekowsar.com/life/index.php?option=com_content&view=article&id=224:1388-08-30-17-00-39&catid=56:books&Itemid=158

با شنيدن کلمه «عشق» حال مجنون که تا آن زمان ساکت بود منقلب شد و زارزار به گريستن ... پس از نبردي خونين چون جنگ آوران قبيله ليلي بيشتر بودند جنگاوران نوفل شکست ..... مدتي بعد ترتيب ازدواج عروسي را دادند و شيرين به اقامتگاهش بر مي گردد و ...

عشق لیلی و مجنون - بالکن

http://balkon.ir/weblog/?p=231

5 آوريل 2011 ... رواج وشهرت داستان لیلی و مجنون پس از انتشار منظومه‌ی نظامی اتفاق افتاد. ... در منظومه‌ی «نظامی» لیلی، با ابن‌سلام ازدواج می‌کند و مجنون به عشق خویش وفادار می‌ماند. .... خیلی با حال بود یه در سی گرفتم امید وارم هر چی عاشقه مثله لیلی مجنون ...

ஜ ˙· رُگـــــــــــــــــــا˙·ஜ

http://www.reza7230.blogfa.com/

8 سپتامبر 2013 ... نام اصلی او قیس بود و بعد از آشنایی با لیلی او را مجنون یعنی دیوانه خواندند چرا که ... مردی خبر این ازدواج را به مجنون رسانید و خود بهتر میدانید در ان موقع چه حالی به ... 2- حال که عاشق شدید بدانید عشق مخفی کردنی نیست پس شهره آفاقید.

عاشق شدن دروغه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! - آپارات

http://www.aparat.com/v/Zwn0E/عاشق_شدن_دروغه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

25 سپتامبر 2014 ... مگه مجنون قبل از ازدواج عاشق لیلی نشد؟ ... جالبه کسی مثل شمارو که در کانالهای مختلف میبینیم که مدام در حال دفاع از فقرا هستید و بسیار شکایت ...

ایران نیوز - قصه واقعی لیلی و مجنون در بامیان افغانستان! + تصاوير

http://irannews24.ir/details/20511/گوناگون-/قصه-واقعی-لیلی-و-مجنون-در-بامیان-افغانستان-تصاوير-

3 آگوست 2014 ... ایران نیوز - ايران نيوز24: محمدعلی و زکیه عاشقان معروف بامیانی پس از ماه‌ها ... دارند چرا که به دلیل عشق منجر به "ازدواج فراقومی" تهدید به مرگ شده‌اند. ... آنها دو ماه در کوه‌ها و روستاهای دور دست بامیان و زیر بارش برف و باران در حال فرار بودند.

عشق یعنی انتظار

http://www.eshghentezar.com/

کارت پستال های عاشقانه (۹۶); عشق یعنی انتظار (۸); نقاشی از لیلی و مجنون (۱۵); عکس .... آپدیت شدن سایت از این پس ; روزی "12 نوبت" با "موضوعات مختلف" · عکس های ...

قصه واقعی لیلی و مجنون؛‌ این بار در بامیان افغانستان (+عکس)

http://www.asriran.com/fa/news/347913/قصه-واقعی-لیلی-و-مجنون‌-این-بار-در-بامیان-افغانستان-عکس

28 جولای 2014 ... محمدعلی و زکیه عاشقان معروف بامیانی پس از ماه‌ها فرار از دست پلیس و خانواده ... پنهانی دارند چرا که به دلیل عشق منجر به "ازدواج فراقومی" تهدید به مرگ شده‌اند. ... بامیانی‎ها عشق علی و زکیه را به عشق لیلی و مجنون تشبیه کرده‌اند، اما ... آنها دو ماه در کوه‌ها و روستاهای دور دست بامیان و زیر بارش برف و باران در حال فرار بودند.