رسیدن نامه لیلی به مجنون

(لیلی و مجنون/بخش یازدهم)

در بخش قبل غم نامه لیلی و مجنون، پدر مجنون به سراغش آمده و از او می خواهد که از این جنون دست برداشته و به قبیله بازگردد چرا که او دیگر توان رهبری قبیله را ندارد و به حضور مجنون نیاز دارد.

آسیه بیاتانی -بخش ادبیات تبیان

لیلی و مجنون

مجنون به او پاسخ می دهد که:

فرمان تو کردنی است دانم               گوشم که کنم نمی‌توانم

در وحشت خویش گشته‌ام گم           وحشی نزید میان مردم

مجنون نمی تواند خواسته پدر را اجرا کند چرا که دیگر نمی تواند در میان آدمیان زندگی کند. پیرمرد سرخورده با فرزند شیدای خود وداع گفت و به قبیله باز آمد و آخرین ایام عمر را به ناامیدی سپری کرد و به تلخی جان سپرد. خبر مرگ پدر بر پریشانی و پشیمانی مجنون افزود. شیدای بیابانگرد شیون کنان رو به قبرستان قبیله نهاد و

چون شوشه تربت پدر دید             الماس شکسته در جگر دید

بر تربتش اوفتاد بی‌هوش              بگرفتش چون جگر در آغوش

از دوستی روان پاکش                   تر کرد به آب دیده خاکش

گه خاک ورا گرفت در بر                 گه کرد ز درد خاک بر سر

پس از عزاداری و زاری های بسیار دوباره راه بیابان را در پیش گرفت و با ددان و درندگان انس گرفت و جانوران بیابان به حکم مهربانی و بی آزاری او ، رامش گشتند.

از سوگ پدر چو باز پرداخت                      آواره به کوه و دشت می‌تاخت

هر وحش که بود در بیابان                        در خدمت او شده شتابان

از شیر و گوزن و گرگ و روباه                    لشگرگاهی کشیده بر راه

ایشان همه گشته بنده فرمان                  او بر همه شاه چون سلیمان

از پر عقاب سایبانش                              در سایه کرکس استخوانش

شاهیش به غایتی رسیده                       کز خوی ددان ددی بریده

تمام حیوانات بیابان با او دوست و همراه شده بود، گله های شیر، روباه، گرگ و گوزن در خدمت او بودند و مثل لشکریان مجنون در فرمان او بودند و او مثل سلیمان بر آنها پادشاهی می کرد. از شاهین و عقاب و کرکس تا خرگوش و سگ همه حیوانان اهلی و وحشی با یکدیگر در صلح بودند و همه به فرمان مجنون.

مجنون به این شکل دور از آدمیان در دامن دشت ها زندگی می کرد و روزهایش در همراهی و همدمی وحوش بیابان می گذشت و شب ها با ستارگان آسمان به یاد لیلی راز و نیازها داشت. در یکی از این شب های پر ستاره، مجنون روی نیاز به درگاه آفریدگار جهان کرد و با توسلی عاجزانه به درگاه حق نالید و در اثتای مناجات خوابش برد و در خواب دید که

مرغی بپریدی از سر شاخ                 رفتی بر او به طبع گستاخ

گوهر ز دهن فرو فشاندی                  بر تارک تاج او نشاندی

مجنون همراه با طلوع خورشید با جسمی سبکبار از مناجات دوشینه و جانی امیدوار از رویای سحرگاهی از خواب بیدار شد و اندکی بعد خواب خوش مجنون تعبیر شد و سواری از دامن دشت شتابان و شادمان پیش آمد و به او گفت که حامل خبر مهمی هستم و برای تو خبر خوشی دارم اگر اجازه دهی خبر را می گویم و اگر نه که باز می گردم. مجنون در شوق شنیدن پیام سراپا گوش گشت و از قاصد شنید که در راه خود زنی را دیده است که افسرده و غمگین است، زنی که بسیار لاغر و رنگ پریده و غمگین بوده است. وقتی از آن زیبای افسرده نام و نسبش را پرسیدم خودش را اینگونه معرفی کرد:

لیلی بودم ولیکن اکنون                 مجنون‌ترم از هزار مجنون

زان شیفته سیه ستاره                 من شیفته‌تر هزار باره

او گرچه نشانه گاه درد است          آخر به چو من زنست مرد است

در شیوه عشق هست چالاک         کز هیچ کسی نیایدش باک

 چون من به شکنجه در نکاهد         آنجا قدمش رود که خواهد

مسکین من بیکسم که یک دم        با کس نزنم دمی در این غم

ترسم که ز بی خودی و خامی        بیگانه شوم ز نیکنامی

لیلی خودش را به آن مرد سوارکار اینگونه معرفی می کند و پس از معرفی شرح حیرت و درماندگی اش را با او در میان گذاشته و می گوید: نه دل این را دارم که از شوهرم جدا شوم و نه می توانم از دست پدرم رهایی یابم. گاهی عشق به من دل و جرات می دهد که بلند شو و فرار کن اما آبرو می گوید که بر سر جایت بنشین که شاهین قضا از تو قویتر است و کاری از تو بر نمی آید. آنگاه نامه ای به سوار می دهد تا به دست مجنون برسد.

مجنون با شنیدن نشان لیلی و دیدن نامه او

بر پای نهاد سر چو پرگار                          برگشت به گرد خویش صدبار

افتاد چنانکه اوفتد مست                          او رفته ز دست و نامه در دست

آمد چو به هوش خویشتن باز                     داد از دل خود شکیب را ساز

هنگامی که مجنون به حال خویش آمد و آرام گرفت، به خواندن نامه معشوق پرداخت:

کاین نامه که هست چون پرندی                 از غم زده‌ای به دردمندی

یعنی زمن حصار بسته                            نزدیک تو ای قفس شکسته

ای یار قدیم عهد چونی                           وای مهدی هفت مهد چونی

ای خازن گنج آشنائی                             عشق از تو گرفته روشنائی

ای خون تو داده کوه را رنگ                      ساکن شده چون عقیق در سنگ

ای از تو فتاده در جهان شور                     گوری دو سه کرده مونس گور

ای زخمگه ملامت من                            هم قافله قیامت من

ای رحم نکرده بر تن خویش                   وآتش زده بر به خرمن خویش

ای دل به وفای من نهاده                      در معرض گفتگو فتاده

من دل به وفای تو سپرده                      تو سر ز وفای من نبرده

چونی و چگونه‌ای چه سازی                  من با تو تو با که عشق بازی

چون بخت تو در فراقم از تو                    جفت توام ارچه طاقم از تو 

وان جفته نهاده گرچه جفت است           سر با سر من شبی نخفته است

ادامه دارد ...


منابع:

 لیلی و مجنون، نظامی گنجوی، تصحیح دستگردی 

سیمای دو زن، سعیدی سیرجانی

گنجور » نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۳۵ - رسیدن نامه لیلی به ...

http://ganjoor.net/nezami/5ganj/leyli-majnoon/sh35/

من کی و تو کی بگو که خیرست. سیمای تو گرچه دلنواز است. اندیشه وحشیان دراز است. ترسم ز رسن که مار دیده‌ام. چه مار که اژدها گزیده‌ام. زاین پیشترم گزافکاری. در سینه ...

ليلي و مجنون نظامي - ليلي و مجنون - رسيدن نامه ليلي به مجنون - نوسخن

http://www.nosokhan.com/library/Topic/144V

رسيدن نامه ليلي به مجنون. روزي و چه روز عالم افروز. روشن همه چشمي از چنان روز. صبحش ز بهشت بردميده. بادش نفس مسيح ديده. آن بخت که کار ازو شود راست. آن روز به دست ...

رسیدن نامه لیلی به مجنون - تبیان

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=277191

30 آوريل 2014 ... در بخش قبل غم نامه لیلی و مجنون، پدر مجنون به سراغش آمده و از او می خواهد که از این جنون دست برداشته و به قبیله بازگردد چرا که او دیگر توان رهبری ...

رسیدن نامه لیلی به مجنون - آفتاب

http://www.aftabir.com/literature/verse/nezami/1trf41t2r9xb/bb63eon6wi1p8b9s.php

رسیدن نامه لیلی به مجنون. روزی و چه روز عالم افروز. روشن همه چشمی از چنان روز. صبحش ز بهشت بردمیده. بادش نفس مسیح دیده. آن بخت که کار ازو شود راست. آن روز به دست ...

شعر نو : نظامی - لیلی و مجنون (لیلی و مجنون)

http://www.shereno.com/10578/10100/

شعر های مجموعه: لیلی و مجنون (لیلی و مجنون) , شاعر: نظامی. ... برای رسیدن به این روزهای سرد، مرا متهم نکن. تو چه میدانی دلهره چیست ..... رسیدن نامه لیلی به مجنون.

لیلی و مجنون - Vista News Hub

http://vista.ir/content/90592/لیلی-و-مجنون/

... رسیدن نامه لیلی به مجنون · رسیدن نوفل به مجنون · رفتن پدر مجنون به خواستاری لیلی · رفتن پدر مجنون به دیدن فرزند · رهانیدن مجنون آهوان را · زاری کردن مجنون در عشق  ...

خلاصه داستان لیلی و مجنون - بیتوته

http://www.beytoote.com/fun/fiction-vocal/story-majnun.html

جشن,جشن نامه ... پدر مجنون به خواستگاری لیلی رفت اما نه تنها پدر لیلی بلکه همه قبیله عامریان با این وصلت مخالفت کردند ..... اس ام اس فرا رسیدن محرم ۹۲, اس ام اس محرم ...

تهمتن

http://rgbm121.blogfa.com/

بازگشایی مدارس و فرا رسیدن ماه مهربانی بر همکاران فرهیخته و دانش آموران عزیز مبارک ... درغم نامه لیلی و مجنون، پدر مجنون به سراغش آمده و از او می خواهد که از این جنون دست ...

داستان های جالب و خواندنی

http://www.liliandmajnon.blogfa.com/

12 دسامبر 2012 ... جو سرخ‌پوست را کشيد کنار بوته‌ها و برگشت به ارابه. جو گفت« با اين يکي شدن نُه تا، ... ۳۵. رسیدن نامه لیلی به مجنون · ۳۶. نامه مجنون در پاسخ لیلی

نامه های منتشرنشده لیلی

http://www.sooraty5.blogfa.com/

نامه های منتشرنشده لیلی. ... 11:49 , چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 , مجنون تر از فرهاد ... سیراب شدم با تو ای چشمه ... برای رسیدن به حقیقت ، دروغ گفت ". + هر کس  ...

نامه هاي عاشقانه يک پيامبر - Daanial

http://daanial.com/s/

نامه هاي عاشقانه يک پيامبر که امروز بي شک به پايان رسيده است سرگذشت خطي از ..... به من گفت يا برام خواند ، مادربزرگم گمانم ، که ليلي چطور در آتش عشق مجنون مي ...

لیلی نامه

http://mgry.blogfa.com/

لیلی نامه - به نام خالق عشق که گٍلٍ عشقم سرشت. ... نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391ساعت 15:56 توسط مجنونِ لیلی| 11 نظر ... نزدیک به رسیدن ... در اوج شادی و ...

انواع ادبی - برترین وب سایت شعر و دلنوشته

http://poem24.ir/category/انواع-ادبی-1029

رسیدن نامه لیلی به مجنون · قتل های خیابان مورگ · تن مپوشانید از باد بهار ... آموزش گام به گام چهل تکه دوزی 12 · لباس بافتنی بچه گانه :: آموزش بافت سرهمی و ژاکت نوزاد ...

بررسی جنبه های عرفانی در لیلی و مجنون نظامی و مقایسه ی آن با مصیبت ...

http://pubj.ricest.ac.ir/ojs/index.php/code2ag/article/view/276

برای تبیین این عشق متعالی و در جهت رسیدن به جهان بینی معرفتی نظامی در لیلی و مجنون، مقامات و صفات عرفانـی این اثر با «مصیبت نامه ی» عطار، به عنوان منظومه ای ...

لیلی و مجنون - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

http://fa.wikipedia.org/wiki/لیلی_و_مجنون

یان ریپکا افسانه لیلی و مجنون را به تمدن بابل باستان منسوب می‌داند. .... ولی آنچه از اخبار عرب به دوره نظامی رسیده، گزارش‌هایی سست و بی‌پیوند و گاه متناقض از زندگی مجنون بوده که از میان اشعار منسوب ..... «لیلی و مجنون نظامی و فراق نامه سلمان ساوجی».

بررسی جنبه های عرفانی در "لیلی و مجنون نظامی " و مقایسه آ ن با ...

http://aqlibrary.org/literature/index.php?option=com_content&view=article&id=4869:-----q----q------q---q-&catid=89:1391-12-19-15-05-15&Itemid=120

28 دسامبر 2013 ... براي تبيين اين عشق متعالي و در جهت رسيدن به جهان بيني معرفتي نظامي در ليلي و مجنون، مقامات و صفات عرفاني اين. اثر با «مصيبت نامه» عطار، به ...